نوروز ۹۲ ، شروع یک سال عالی با کلی اتفاقات خوب و یک عیدی شاد: بسته نرم‌افزاری اپل گردو

نوروز ۹۲ برای من عالی بود با کلی اتفاقات خوب. از دیدن دوست‌داشتنی‌ترین دوستان دنیا که مدت‌ها انتظار دیدنشون رو داشتم تا کلی اتفاقات خوب کوچک و بزرگ دیگه. میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست. امیدوارم همینجوری پیش بره و بریم که داشته باشیم یک سال متفاوت رو با روحیه و شاد و عالی 🙂

ایده‌های زیادی دارم و کارهای زیادی هست که توی سال جدید باید انجامشون بدم. سعی میکنم در حد ایده و حرف باقی نمونه و اونها رو در هر شرایطی در کنار روال عادی زندگی پیش ببرم و انجامشون بدم…

و اما آخرین و یکی از بهترین عیدی‌هایی که امسال گرفتم هم خلاصه امروز به دستم رسید. پک نرم‌افزاری اپل شرکت گردو شامل ۳۲ تا DVD حاوی نرم‌افزارهای سیستم‌عامل مک اپل، نسخه شیر (Lion) در یک بسته‌بندی بسیار نفیس و عالی همراه با یک کتابچه بسیار مفید از توضیحات و آموزش مقدماتی نرم‌افزارها که کلی برای تهیه‌اش زحمت کشیده شده و به شکل بسیار قشنگی تدارک دیده شده همراه با  یک کارت تبریک سال نوی شاد 🙂 پیشنهاد میکنم اگر از سیستم عامل Mac OSX اپل استفاده میکنید این بسته نرم‌افزاری حاوی گلچینی از بهترین نرم‌افزارها در طبقه‌بندی‌های مختلف و متنوع رو حتما تهیه کنید که برای شما بسیار مفید و مورد نیاز خواهد بود.

تشکر ویژه از رضا مقدری عزیز و شرکت گردو برای ارسال این هدیه نفیس 🙂

Gerdoo

آرزوی خوب برای داشتن سالی عالی وشاد و پر از موفقیت دارم برای همه دوستان خوب دنیا 🙂

۲۳ام فروردین ۱۳۹۲   دیدگاه‌ها برای نوروز ۹۲ ، شروع یک سال عالی با کلی اتفاقات خوب و یک عیدی شاد: بسته نرم‌افزاری اپل گردو بسته هستند

روز مهندسی، شکلات و بستنی، رزبری پای، سی‌تو و کلی خاطره در ۵ اسفند ۱۳۹۱

شنبه ۵ اسفند ماه ۱۳۹۱ یک روز عالی بود برای من و به نظرم رسید که بد نباشه خاطراتش رو جایی ثبت کنم. خوب کجا بهتر از وبلاگ آدم؟ 🙂

روز مهندسی بود و به همین مناسبت بعد از گرفتن چند تا هدیه کوچیک و شگلات و بستنی، از طرف رئیس دعوت شدیم برای نهار، یک چلوکباب سلطانی مفصل زدیم به بدن و بعد از یک دور همی و گپ مختصر و یک روز عالی برگشتم و دیدم بهنام خان توکلی خبر داده که من با پست وبلاگی “چرا گنو/لینوکس رو دوست دارم؟ چون میتونم باهاش برم به اعماق” که برای مسابقه سی‌تو نوشته بودم نفر اول مسابقه سی‌تو شدم و یک برد رزبری پای دوست‌داشتنی بردم با کلی تخفیف دیگه. البته قصد از شرکت توی مسابقه در زمان آماده کردن پست اصلا بردن جایزه نبود (واقعا نبود، فکر نکنید فیگور الکی میگیرم 😀 ) و دوست داشتم فقط توی این مسابقه من هم باشم ولی خوب یکدفعه جایزه هم بردم :)) عالی‌تر از این نمیشد و به قول بچه‌ها گفتنی توی کت پوست مار خودم نمیگنجیدم :)) (حالا بگذریم که من هرگز کت پوست مار نداشتم و اینها یک مشت شایعه بوده که بعضی‌ها که اسمشون رو نمیخوام اینجا ببرم، راه انداختن که توطئه کنن بر علیه من ولی باید بدونن که راه به جایی نمیبرن 😀

این هدیه بهترین و غافلگیر کننده‌ترین هدیه‌ست از طرف بهترین دوستان دنیا برای من که عاشق گیک‌بازی‌ام 😀 مدت‌ها بود که دوست داشتم یک رزبری‌پای داشته باشم ولی متاسفانه توی ایران گیر نمیاد، تصمیم داشتم زحمتش رو به دوستانم بدم که از خارجه برام بیارند ولی به لطف سی‌تو و داورهای عزیزی که مطلب من رو شایسته اول شدن دونستن حالا آخرین مدل رزبری رو دارم و باز هم جالبه که موقعی به دستم رسید که چند روزی از  یکساله شدن رزبری‌پای میگذره و حالا بعد از یکسال من هم این کامپیوتر کوچیک دوست داشتنی رو دارم و میتونم کلی چیز جدید باهاش تجربه کنم و یاد بگیرم و از گیک‌بازی لذت ببرم 😀

جا داره تشکر ویژه کنم از داورهای عزیزی که مطلب من رو قابل دونستن و بهش امتیاز خوبی دادن و با این هدیه دوست داشتنی به من این فرصت رو دادن برای یاد گرفتن کلی چیز جدید و هیجان انگیز. چند تا از دوستان بسیار خوب من هم توی این مسابقه شرکت کرده بودن از جمله فرود ، رامین ، مهدی‌بیگی ، فرید ، الهام باگی و … با کلی پست عالی(پیشنهاد میکنم حتما بخونید همه رو) که شاید بیشتر شایستگی اول شدن رو داشتن ولی اینکه به قول یکی از دوستان این مسابقه برنده و بازنده نداشت و همه ما برنده‌ایم(تریپ جواد خیابانی اومدم اینجا رو 😀 مهم قصد ما از این حرکت بود تا توی یک موج وبلاگی دوستانه و هیجان انگیز و شاد شرکت کنیم تا بگیم که چرا گنو/لینوکس رو دوست داریم تا از این راه فرهنگ استفاده از نرم‌افزار آزاد و گنو/لینوکس رو در وب فارسی و ایران بیشتر ترویج کنیم.

ResbperryPiو ممنونم از :

-بهنام توکلی عزیز، مرد بزرگ و خستگی ناپذیر و  از حامیان همیشگی گنو/لینوکس در ایران با کلی کارهای حمایتی مثل این یکی که البته فقط یکی از صدها نمونه‌های کوچک حمایت‌هاش هست و فروشگاه سی‌توی دوست داشتنی. حتما به فروشگاه سی‌تو سر بزنید برای خرید‌های شاد و عالی و ازش هرجور که میتونید حمایت کنید چون حمایت از سی‌تو در عمل یعنی حمایت از گسترش فرهنگ استفاده از نرم‌افزار آزاد در ایران.
جادی عزیز که همیشه برای من الگو بوده و کلی چیز کوچک و بزرگ ازش یاد گرفتم و میگیرم. همیشه متفاوت، منحصر به فرد و دوست‌داشتنی با استایل مخصوص به خودش حتی موقع بررسی و دادن امتیاز به شرکت‌کننده‌های این مسابقه. ممنون از دقت نظر و وقتی که برای این کار صرف کردی جادی جان 🙂
ایریکس دوست‌داشتنی که همیشه الگو و قهرمان من بوده و هست و خواهد بود و من همیشه مدیونش هستم. کسی که لنگه‌اش هیچ کجای دنیا پیدا نمیشه.
مهدی فتاحی گل که از گل‌ترین بچه‌های کامیونیتیه و هرچقدر از گل بودنش بگم باز کم گفتم.
نوید خان عزیز، رفیق ساده، صمیمی، شاد و عاشق شعر و یک کاردرست بی‌ادعا.
محمد افاضاتی که از بهترین‌های کامیونیتی بوده و هست.
مهندس مهدی امیری عزیز و موسسه فناوران آنیسا

مهرداد خان مومنی عزیز، (پدر گل “چغوک” که نسخه حاجی‌فیروز چغوک رو به عنوان عیدی پارسال به ما داد با آرت‌ورک‌های فوق عالی و شادش که کار شهرزاد عزیزه) قراره زحمت بکشه و وقتی این هفته از اونور دنیا اومد ایران، وسایل تکمیلی مورد نیاز برای کار کردن با رزبری‌پای رو هم برام بیاره که رزبری من هم تکمیل بشه 🙂

و در آخر از آقامون استالمن هم تشکر ویژه به عمل میاد و خیلی چاکریم ریچارد خان :))

راستی منتظر پست‌های من در مورد رزبری‌پای روی رایت‌وب باشید، به زودی 😀

۱۴ام اسفند ۱۳۹۱   ۱۷ دیدگاه

فرصت‌ها

فرصتها

بعضی اوقات آدم‌ها فرصت‌‌هاشون رو اینجوری از دست میدن…

۷ام بهمن ۱۳۹۱   دیدگاه‌ها برای فرصت‌ها بسته هستند

سقف آزادی

آدمها سقف آزادی‌های متفاوتی دارند.این سقف آزادی رو خانواده، تجربیات شخصی، روحیات و افکار آدم‌ها شکل میدن.سقف آزادی شما ممکنه از یک آدم بالاتر و از یک آدم دیگه پایین‌تر باشه.برای همین وقتی به نسبت سقف آزادی‌هایمان محدود می‌شیم احساس خفگی میکنیم.حالا اگر کسی از ابتدا آزادی رو لمس نکرده باشه برای محدود شدنش دلتنگی نمیکنه و همه چیز رو آسان‌تر میپذیره.همینه که موقع صحبت با بعضی‌ها وقتی حرف از رفتن از ایران میزنی چنان میپرسن “حالا برای چی میخوای بری؟؟!! مگه همین‌جا چه ایرادی داره؟” که به خودت میگی انگار این آدم توی ایران زندگی نمیکنه! انگار هرگز هیچ چیزی توی این سرزمین آزارش نداده.بیشتر که دقت میکنی میبینی او فرد اونقدر به سقف آزادی کوتاه عادت کرده که هیچ وقت سرش به طاق نخورده و عربده‌اش هوا نرفته.درست برعکس من!
ملت‌ها هم سقف ازادی دارند.سقف آزادی بعضی ملت‌ها پرتاب گوجه فرنگی به سمت بالاترین مقام سیاسی کشورشونه، سقف آزادی بعضی‌هاشون هم تیر خوردن در خیابان بدون هیچ دلیلی! در این سقف‌های آزادی متفاوت، آزادی هم معانی متفاوتی پیدا می‌کنه.برای یک ملت آزادی نقد کردن همه چیز ( دین، سیاست، اقتصاد و … ) است. برای بعضی ملت‌ها نزدیک‌ترین تجربه‌ی آزادی، چند نشریه‌ی توقیف شده با حکم حکومتی و چند روزنامه نگار زندانی.برای بعضی‌های دیگه‌شون حریم خصوصی بی‌قید و شرط و برای بعضی‌های دیگه آزادی پوشش و …
وقتی سقف آزادی کوتاه باشه، آدم‌های دراز سرشون اونقدر به سقف می خوره که حذف میشند.آدمهای کوتوله اما راحت جولان میدن.بعضی از آدم‌های دراز هم برای بقا اونقدر سرشون رو خم می کنند که کوتوله میشن.اونوقت سقف‌ها هی پایین و پایین‌تر میاد و مردم هی بیشتر و بیشتر قوز میکنند که سقف آزادی‌شان میشود راه رفتن بدون دقدغه توی پارک یا رفتن به سینما همراه معشوقه‌شون.زندگی‌شون هم میشود همین که میبینید…

بگذریم… سخن کوتاه…

۱۸ام آبان ۱۳۹۱   ۱ دیدگاه

ذهن انسان

mindنحوه فعالیت ذهن انسان بسیار جالب است…

ما نیاز داریم که همه‌چیز را توجیه کنیم،همه چیز را توضیح بدهیم و همه چیز را بفهمیم تا احساس امنیت کنیم.میلیون‌ها سوال داریم که به پاسخ نیاز دارند،چون چیزهای بسیاری هست که ذهن منطقی نمی‌تواند توضیح‌شان دهد.مهم نیست که پاسخ،صحیح باشد یا نه،صرف پاسخ گرفتن موجب احساس امنیت می‌شود.

به همین دلیل است که تصورات به سر راه می‌دهیم.اگر دیگران چیزی به ما بگویند، بر اساس آن تصوراتی میکنیم و اگر چیزی نگویند،سلسله تصوراتی میکنیم تا نیاز به دانستن خود را ارضاء کنیم و آن تصورات را،جانشین نیاز خود به ارتباط برقرار کردن نماییم.حتی زمانی که چیزی را می‌شنویم ولی نمی‌فهمیم، تصوراتی می‌کنیم درباره اینکه معنای آن چه بوده است و آن تصورات را باور میکنیم.
ما انواع تصورات را به سر راه می‌دهیم چون شهامت پرسش کردن نداریم! این تصورات اکثرا سریع و ناخود‌آگاهانه ساخته می‌شوند چون ما عهد و پیمان‌هایی داریم برای اینکه،به این شکل ارتباط برقرار کنیم.ما توافق کرده‌ایم که پرسش کردن،کار خیلی مطمئنی نیست.عهد و پیمان بسته‌ایم که اگر مردم ما را دوست داشته باشند،باید بدانند که چه میخواهیم یا چه احساسی داریم.

وقتی چیزی را باور میکنیم،تصور میکنیم که حق با ماست تا جایی که حاضریم رابطه‌ای را خراب کنیم ولی از دفاع از موقعیت خود دست بر نداریم.ما تصور میکنیم که همه، زندگی را مثل ما می‌بینند،تصور می‌کنیم که دیگران مثل ما می‌اندیشند، مثل ما احساس میکنند، مثل ما قضاوت میکنند و مثل ما سوء استفاده میکنند! این بزرگترین تصوری است که انسان‌ها دارند.برای همین است که ما میترسیم در حضور دیگران،خودمان باشیم، چون فکر میکنیم دیگران ما را مورد قضاوت قرار میدهند، ما را قربانی میکنند، از ما سوء استفاده میکنند و ما را سرزنش میکنند، همانطور که ما،خودمان با خودمان رفتار میکنیم.به همین دلیل است که پیش از آنکه دیگران ما را ترد کنند، خودمان خود را طرد میکنیم.

این نخوه کارکرد ذهن انسان است…

۲۵ام مرداد ۱۳۹۱   دیدگاه‌ها برای ذهن انسان بسته هستند

دقت و بررسی جزئیات

مردی با دوچرخه به خط مرزی میرسد.
او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد.
مامور مرزی میپرسد : « در کیسه ها چه داری؟». او میگوید «شن!»
مامور او را از دوچرخه پیاده میکند و چون به او مشکوک بود ،یک شبانه روز او را بازداشت میکند ،ولی پس از بازرسی فراوان ،واقعاً جز شن چیز دیگری نمییابد.
بنابراین به او اجازه عبور میدهد.
هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا میشود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا…
این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار میشود و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نمیشود.
یک روز آن مامور در شهر او را میبیند و پس از سلام و احوال پرسی ،به او میگوید : من هنوز هم به تو مشکوکم و میدانم که در کار قاچاق بودی ،راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد میکردی؟
قاچاقچی میگوید : دوچرخه!

این نمونه خوبی است برای بیان این مهم که بعضی وقت‌ها موضوعات فرعی ما را به کلی از موضوعات اصلی غافل میکند…

۱۰ام مرداد ۱۳۹۱   دیدگاه‌ها برای دقت و بررسی جزئیات بسته هستند

تبر خود را تیز کنید!

داستان به نقل از روزنامه همشهری:

روزی روزگاری یک هیزم شکن خیلی قوی برای کار سراغ یک تاجر الوار رفت.تاجر او را استخدام کرد و دستمزد خوبی برایش تعیین کرد و همچنین شرایط کاری بسیار خوب بود.بنابراین هیزم شکن تصمیم گرفت کارش را به نحو احسن انجام دهد تا محبت صاحب کار خود را جلب کند.
رئیس جدید به او یک تبر داد و محل کارش را نشان داد.روز اول هیزم شکن ۱۸ درخت را قطع کرد. رئیسش به او تبریک گفت و از او خواست به همین روش به کار خود ادامه دهد.
تاجر بسیار هیجان زده بود تا ببیند روز بعد هیزم شکن چند درخت قطع می کند.اما روز بعد او توانست فقط ۱۵ درخت را بیندازد.روز بعد هیزم شکن تلاش خود را بیشتر کرد ولی فقط ۱۰ درخت قطع کرد.هر روز با همه تلاشی که می کرد،تعداد کمتر درخت می توانست قطع کند.
هیزم شکن با خود فکر کرد،من باید قدرت خود را از دست داده باشم.بنابراین پیش رئیس خود رفت و از او معذرت خواهی کرد و گفت نمی دانم چه اتفاقی افتاده است که هر روز توانایی من در قطع درختان کمتر می شود.
تاجر در جواب پاسخ داد: « آخرین باری که تبر خود را تیز کردی کی بود؟ »
هیزم شکن پاسخ داد: تیز کردن؟ من وقتی برای تیز کردن تبر نداشتم چون خیلی مشغول …
در این لحظه هیزم شکن به فکر فرو رفت و در کمال شرمندگی به اشتباه خود پی برد.

آیا شما هم تبر زندگی خود را تیز می کنید؟ آیا اطلاعات خود را به روز می کنید؟ آیا زمانی را برای اندیشیدن و بررسی آنچه انجام داده اید می گذارید؟ آیا نتایج کارهای خود را تجزیه و تحلیل می کنید؟ آیا بدنبال راهی موثرتر برای مشکلات فعلی هستید؟ یا اینکه آنقدر خود را درگیر انجام کاری کرده اید که وقتی برای این کارها ندارید؟

۲۰ام تیر ۱۳۹۱   دیدگاه‌ها برای تبر خود را تیز کنید! بسته هستند

مترسک

از مترسکی سوال کردم:آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار نشده ای ؟
پاسخم داد : در ترساندن دیگران برای من لذت به یاد ماندنی است پس من از کار خود راضی هستم و هرگز از آن بیزار نمی شوم!
اندکی اندیشیدم و سپس گفتم : راست گفتی! من نیز چنین لذتی را تجربه کرده بودم!
گفت : تو اشتباه می کنی!
زیرا کسی نمی تواند چنین لذتی را ببرد مگر آنکه درونش مانند من با کاه پر شده باشد!!!
(جبران خلیل جبران)

۱۶ام تیر ۱۳۹۱   دیدگاه‌ها برای مترسک بسته هستند

موفقیت-۰۱

۲۴ام خرداد ۱۳۹۱   دیدگاه‌ها برای موفقیت-۰۱ بسته هستند

زمان

تصور کن برنده یک مسابقه شدی و جایزه‌ات اینه که بانک هر روز صبح یک حساب برات باز می کنه و توش هشتاد و شش‌هزار و چهارصد دلار پول می گذاره ولی ۲تا شرط داره:

یکی اینکه همه پول را باید تا شب خرج کنی،وگرنه هرچی اضافه بیاد ازت پس می گیرند.نمی تونی تقلب کنی و یا اضافهٔ پول را به حساب دیگه ای منتقل کنی.هرروز صبح بانک برات یک حساب جدید با همون موجودی باز می کنه.

شرط بعدی اینه که بانک می تونه هروقت بخواد بدون اطلاع قبلی حسابو ببنده و بگه جایزه تموم شد.

حالا بگو چه طوری عمل می کنی؟

ادامه »

۳۰ام اردیبهشت ۱۳۹۱   ۱ دیدگاه

« پست‌های قدیمی‌تر