سقف آزادی

آدمها سقف آزادی‌های متفاوتی دارند.این سقف آزادی رو خانواده، تجربیات شخصی، روحیات و افکار آدم‌ها شکل میدن.سقف آزادی شما ممکنه از یک آدم بالاتر و از یک آدم دیگه پایین‌تر باشه.برای همین وقتی به نسبت سقف آزادی‌هایمان محدود می‌شیم احساس خفگی میکنیم.حالا اگر کسی از ابتدا آزادی رو لمس نکرده باشه برای محدود شدنش دلتنگی نمیکنه و همه چیز رو آسان‌تر میپذیره.همینه که موقع صحبت با بعضی‌ها وقتی حرف از رفتن از ایران میزنی چنان میپرسن “حالا برای چی میخوای بری؟؟!! مگه همین‌جا چه ایرادی داره؟” که به خودت میگی انگار این آدم توی ایران زندگی نمیکنه! انگار هرگز هیچ چیزی توی این سرزمین آزارش نداده.بیشتر که دقت میکنی میبینی او فرد اونقدر به سقف آزادی کوتاه عادت کرده که هیچ وقت سرش به طاق نخورده و عربده‌اش هوا نرفته.درست برعکس من!
ملت‌ها هم سقف ازادی دارند.سقف آزادی بعضی ملت‌ها پرتاب گوجه فرنگی به سمت بالاترین مقام سیاسی کشورشونه، سقف آزادی بعضی‌هاشون هم تیر خوردن در خیابان بدون هیچ دلیلی! در این سقف‌های آزادی متفاوت، آزادی هم معانی متفاوتی پیدا می‌کنه.برای یک ملت آزادی نقد کردن همه چیز ( دین، سیاست، اقتصاد و … ) است. برای بعضی ملت‌ها نزدیک‌ترین تجربه‌ی آزادی، چند نشریه‌ی توقیف شده با حکم حکومتی و چند روزنامه نگار زندانی.برای بعضی‌های دیگه‌شون حریم خصوصی بی‌قید و شرط و برای بعضی‌های دیگه آزادی پوشش و …
وقتی سقف آزادی کوتاه باشه، آدم‌های دراز سرشون اونقدر به سقف می خوره که حذف میشند.آدمهای کوتوله اما راحت جولان میدن.بعضی از آدم‌های دراز هم برای بقا اونقدر سرشون رو خم می کنند که کوتوله میشن.اونوقت سقف‌ها هی پایین و پایین‌تر میاد و مردم هی بیشتر و بیشتر قوز میکنند که سقف آزادی‌شان میشود راه رفتن بدون دقدغه توی پارک یا رفتن به سینما همراه معشوقه‌شون.زندگی‌شون هم میشود همین که میبینید…

بگذریم… سخن کوتاه…

۱۸ام آبان ۱۳۹۱

یک دیدگاه برای سقف آزادی

  1. M میگه:

    سلام
    اما به نظر من آدم های دراز با سقف آزادی بلند، اگر افکار بلندی هم داشته باشن، کم کم سقف ها رو برای راحتی بیشتر بلندتر می کنن و به کوتوله ها هم میتونن یاد بدن که چطور میشه سقف ها رو بلندتر کرد.
    فقط کمی به زمان احتیاج داره…